بی خیال باش تا کامروا شوی.
Saturday، November 21، 2009
Wednesday، November 18، 2009
Sunday، November 15، 2009
Thursday، November 12، 2009
بهانه های کوچک
نسکافه، خنده های بی دلیل، شکلات، حرف های ناتمام، آش رشته، دیدن فیلم و... برای بودن با دو دوست عزیز و لذت بردن از یک پنج شنبه ی نه چندان سرد پاییزی کافیست.
پی نوشت: این ها را به خودم می گویم که برای خوش بودن دنبال بهانه های بزرگ می گردم.
پی نوشت: این ها را به خودم می گویم که برای خوش بودن دنبال بهانه های بزرگ می گردم.
labels:
روزانه های فروغ
Wednesday، November 11، 2009
Monday، October 26، 2009
گریه
سایه ها، زیر درختان، در غروب سبز می گریند.
شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر،
و آسمان، چون من، غبارآلود دلگیری.
باد، بوی خاک باران خورده می آرد.
سبزه ها در رهگذار شب، پریشانند.
آه، اکنون بر کدامین دشت می بارد؟
باغ، حسرتناک بارانی ست،
چون دل من در هوای گریه ی سیری...
(ه.ا.سایه)
شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر،
و آسمان، چون من، غبارآلود دلگیری.
باد، بوی خاک باران خورده می آرد.
سبزه ها در رهگذار شب، پریشانند.
آه، اکنون بر کدامین دشت می بارد؟
باغ، حسرتناک بارانی ست،
چون دل من در هوای گریه ی سیری...
(ه.ا.سایه)
Monday، October 05، 2009
یعنی می شود؟
من این روزها هی می گردم.یعنی جست وجو می کنم.دنبال چیزی که پیش از این ها آرزویش را داشتم.ناامید نیستم از یافتنش اما منفی بافی دیرینه ام کمی دست و پایم را می بندد.خسته ام می کند و سبب می شود دست به هیچ کاری نزنم.این طوری حالم بدتر می شود.آن وقت می ترسم که همه چیز تا ابد این جور مزخرف باقی بماند.که هیچ چیز آن طور که دلم می خواهد پیش نرود و زندگی برایم تلخ تر و تلخ تر شود.من این روزها اصلن حالم خوب نیست.
labels:
روزانه های فروغ
اشتراک در:
پیامها (Atom)